تبليغاتX
اوهام ! ILLUSIONS
هر چیزی در این وبلاگ شاید که اشتباه باشد

داد درویشی از سر تمحید

سر قلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ ای نکو کردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

عقد گوهر زدرج راز آورد

گفت که در دوزخ هرچه گردیدم

درکات جحیم را دیدم

آتش و هیزم و ذغال نبود

اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت 

زآتش خویش هر کسی می سوخت 

شعر از صغیر اصفهانی باصدای همای آلبوم ملاقات با دوزخیان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 2:37  توسط بابک  | 

ما نمیدانیم اسم اعظم سگ

ما نمیفهمیم هیچ از غم سگ

ما سگ مردمان که وفا میکنیم عین سگ

ما که نمیدهدمان هیچ جهان محل سگ

ما که پارس میکنیم

ما که رنج میبریم

ما که دم تکان میدهیم

ما که پیر میشویم

ترانه ی سگ است سمفونی من داد بزن زندگی سگی را

مرگ را صدا کن قبر را بخوان

پرچین پرچین پر از پرچمها را

ترانه ی سگ است سمفونی من

صد شو صد شو در نگاهم خدایی است پر از استخوان ها

استخوان های خدایان در نگاهم

پیام آوران صحرا من آن سگم که بی صاحبم

میکشم گرگ را و عشق را و مرگ را

تکه تکه تکه میکنم شرافت انسانی را

ترانه ی سگ است سمفونی من ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 18:32  توسط بابک  | 

كسي كه داراي عزم راسخ است، جهان را مطابق ميل خود عوض ميكند آنچه به مقصود ميرساند، عزم و اراده است نه تمنا و آرزو

يوهان ولفگانگ فن گوته

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 19:24  توسط بابک  | 

اين عکسي است که فضاپيماي «وويجر» از زمين گرفته است. عکسي که زمين را در فضاي بيکران نشان مي‌دهد.
 
به گزارش خبرنگار «تابناك»، «کارل ساگان»، ستاره‌شناس آمريکايي کتابي با همين عنوان نوشته است.

در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوستشان داريد، تمام کساني که مي‌شناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي در موردشان شنيده‌ايد، تمام کساني که وجود داشته‌اند، زندگي‌شان را در اينجا سپري کرده‌اند. برآيند تمام خوشي‌ها و رنج‌هاي ما در همين نقطه جمع شده است.

هزاران مذهب، ايدئولوژي و دکترين اقتصادي که آفرينندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامي شکارچيان و صيادان، تمامي قهرمانان و بزدلان، تمامي آفرينندگان و ويران‌کنندگان تمدن، تمامي پادشاهان و رعايا، تمامي زوج‌هاي عاشق، تمامي پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامي معلمان اخلاق، تمامي سياستمداران فاسد، تمامي «ابرستاره‌ها» تمامي رهبران کبير، تمامي قديسان و گناهکاران در تاريخ‌ گونه ما آنجا زيسته‌اند؛ در اين ذره غبار که در فضاي بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره‌اي خرد در برابر عظمت جهان است. به رودهاي خون که توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمين جاري شده، البته با عظمت و فاتحانه بينديشيد. اين خونريزان، اربابان لحظاتي از قسمت کوچکي از اين نقطه بوده‌اند. به بي‌رحمي‌هاي بي‌پاياني که ساکنان گوشه‌اي از اين نقطه، توسط ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نمي‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند.

بينديشيد چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودمهم‌بيني بي‌پايان ما، توهم اين‌که ما داراي موقعيت ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده مي‌شود. سياره ما لکه‌اي گم‌شده در تاريکي کهکشان‌هاست. در اين تيرگي عظمت بي‌پايان هيچ نشانه‌اي از اين‌که کمکي از جايي مي‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده نمي‌شود.

زمين تنها جاي شناخته شده است که قابليت زيست دارد. هيچ جايي نيست؛ حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند مهاجرت کند. مشاهدات، بله؛ استقرار، هنوز نه. خوشتان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که مي‌توانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربه‌اي است شخصيت‌ساز که فرد را فروتن مي‌سازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من اين تصوير تأکيدي است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با يکديگر و سعي در گرامي‌داشتن و حفظ کردن اين نقطه آبي کمرگ؛ تنها خانه‌اي که تاکنون شناخته‌ايم.

منبع

+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 21:23  توسط بابک  | 

امروز اوهام یکساله شد.

قانون زندگی هم تولد است و هم مرگ ، هم تلخ است و هم شيرين ، هم پيروزی است و هم شکست پس گمان نکن تنها تولد و پيروزی بر زندگيت قابل اجراست ،
مطيع تمام قوانين زندگی باش ...

زندگی را گريزی نيست از تغيير و تو را گريزی نيست از پذيرش آن تغيير و تو هر چه بر آن اتفاق ناخوانده خشم بگيری ، عليه او در جنگ باشی ، باز ناتوانی از تغيير دادن آن تغيير ...
پس عاقلانه ترين راه پذيرش آن است و بعد هدايت درست آن ، اينگونه آن تغيير شيرين ترين اتفاق زندگيت خواهد شد ...
باور کنید خيلی از اتفاقهايی که برامون ميفته و به نظرمون فاجعه می ياد فقط يک اتفاقه قشنگه که اومده زندگيمونو از کسالت در بياره ، اومده تا ما براش يه دست و پايی بزنيم تا حداقل خودمون يادمون نره که زنده ايم پس به جای زل زدن کسالت آورت به رودخانه ، خودتو برای شنا کردن مهيا کن ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 14:18  توسط بابک  | 

خدا را شکر که من از هیچکس خدایی به ارث نبرده ام و آزادم هر طور میلم است خدایم را بشناسم. خدای من مهربان و دلسوز و اندیشمند و بخشنده و پرتفاهم و شوخ طبع است.

جین وبستر

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:57  توسط بابک  | 

هر از گاه،نگاهی دقیق به چیزی بیفکن که با دست آدمی ساخته نشده باشد:به کوهی،

ستاره ای،یا قوس زیبای نهری بنگر...در آن هنگام است که خرد و صبر و بردباری به استقبالت

خواهند شتافت،و مهمتر از همه،اطمینان از این حقیقت که تو هرگز در این عالم هستی تنها نیستی

سیدنی لاوت

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 1:55  توسط بابک  | 

سوال : چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود .

موسي: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت به آن سوي خيابان برو و مرغ چنين کرد و پروردگارخشنود همي گشت .

مارکس : مرغ بايد از خيابان رد ميشد . اين از نظر تاريخي اجتناب ناپذير بود .

خاتمي : چون ميخواست با مرغهاي آن طرف خيابان گفتگوي تمدنها بکند.
رياضيدان : مرغ را چگونه تعريف ميکنيد؟
نيچه : چرا که نه؟
فرويد : اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعي عدم اطمينان جنسي دچار هستيد . آيا در بچگي شصت خود را ميمکيديد؟
داروين : طبيعت با گذشت زمان مرغ را براي اين توانمندي ردشدن از خيابان انتخاب کرده است .
همينگوي : براي مردن . در زيرباران
اينشتين: رابطهء مرغ و خيابان نسبي است .
سيمون دوبوار : مرغ نماد زن وهويت پايمالشده ی اوست . رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده ی او در فرار از سنتها و ارزشهاي مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم : بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغداني ميمانند و از خيابان رد نميشوند . توجه ما بايد به آنها معطوف باشد . چرا هميشه فقط بايد درباره ی مرغي صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت : از دست آدمها به آن سوي خيابان فرار کرده بود غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
شیرين عبادي: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است . در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسي را فراري نميدهد .
روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟

نيلآرمسترانگ : يک قدم کوچک براي مرغ، و يک قدم بزرگ براي مرغها .

حافظ : عيب مرغان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت، که گناه دگران برتو نخواهند نوشت .
کافکا: ک . به آن سوي خيابان کثيف رفت . مرغ اين را ديد و به سوي ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک . نگاهي بيتوجه ووحشتزده انداخت . اين ک . رامجبور کرد که دوباره به سوي ديگر خيابان برود، تا مرغ را باحضور فيزيکي خود مواجه کند ودستکم او را به احترامي وادارد که باعث گريختن مجدد اوشود، کاري که براي مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود
بيل کلينتون : من هرگز با مرغ تنها نبودم
فردوسي : بپرسيد بسيارش از رنج راه، ز کار و ز پيکار مرغ و سپاه .
ناصرالدينشاه : يک حالتي به ما دست داد و ما فرموديم ازخيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهري : مرغ را در قدمهاي خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم
طرفدار داستانهاي علمي تخيلي : اين مرغ نبود که ازخيابان رد شد . مرغ خيابان و تمام جهان هستي را متر و سانتيمتر به عقب راند
اريش فون دنيکن : مثل هر بارديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند . مگر آنتنهاي روي سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش : اين عمل تحريکي مجدد از سوي تروريسم جهاني بود و حق ما براي هر نوع اقدام متقابلي که از امنيت ملي ايالات متحده و ارزشهاي دموکراسي دفاع کند محفوظ است .
سعدي : و مرغي را شنيدم که درآن سوي خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردي آسيابان بود وي را گفتم : از چه رو تعجيل کني؟
گفت : ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کن
احمدشاملو : و من مرغ را، درگوشه هاي ذهن خويش، ميجويم . من، ميمانم . و مرغ، ميرود، به آن سوي خيابان . و من، تهي هستم، از گلايه هاي دردمند سرخ
رنه دکارت : از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل : به گور پدرش ميخنده هيشکي نمتونه تو محل ما ازخيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده . آي نفسکش
بودا : با اين پرسش طبيعت مرغانه ی خود را نفي ميکني
پدرخوانده : جاي دوري نميتواند برود .
فروغ فرخزاد : از خيابانهاي کودکي من، هيچ مرغي رد نشد .
ماکياولي: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد .. دليلش هيچ اهميتي ندارد . رسيدن به هدف، هرنوع انگيزه را توجيه ميکند .
پاريس هيلتون : خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده
هيتلر : اگر اراده ی ما همچنان قوي بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد ! فولاد آلماني از خيابان رد خواهد شد.

احمدي نژاد : خيابان و فناوري رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمي جوانان ايران و حق ملت ايران است . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهيم داد . موج معنويت و بيداري در دنياي اسلام، به اميد خدا به زودي اين مرغ را از دامان دنياي اسلام پاک خواهد کرد
فردوسي پور : چه ميـــــــــکــنه اين مرغه

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 18:49  توسط بابک  | 

دعا کردن، یعنی کاری انجام دادن ـ مهم ترین "کاری" که می توانید پیش از هر چیزی برای مشکلتان انجام دهید.
دعا کردن تنها عملی است که می توانید برای ایجاد تغییرات انجام دهید ـ‌ کاری از درون برای عملی در برون.

در بین هلندی های پنسیلوانیا گفته نغزی وجود دارد: هر چه پر شتاب تر بروم، آخر تر نصیبم می شود. دعا از سرعت شما می کاهد تا به کنش واقعی دست یابید.

---------------------------------------------------------------

شما خداوندگاری درونی دارید که مشتاق یاری رساندن است و الهام بخش و هدایت گر شماست. این خداوندگار درونی به همه جزئیات زندگی تان علاقه مند است. شما می توانید برای چیزهایی که می خواهید، به این خداوندگار درونی متوصل شویدـ از جای پارک پیدا کردن در خیابانی شلوغ گرفته تا درمان بیماری به ظاهر مداوا نشدنی.

---------------------------------

وقتی به نظر می رسد دعاهایتان اجابت نمی شوند اغلب از آن روست
که "پاسخ"، بزرگتر و بهتر از حد انتظار شماست. بنابراین همچنان به
دعا کردن ادامه دهید تا به آن مقطع از هشیاری برسید که پذیرای ورود موهبتهای در راه باشید.
----------------------------------------------------------------------
خداوند همیشه پاسخ مثبت می دهد اما به والاترین خواسته های قلبی تان ...
بیشتر ما انسانها مواقعی را به خاطر می آوریم که دعاهایی محدود و خود خواهانه
داشتیم که اجابت نشده اند، اما بعدها از این امر بسیار شکرگزار بوده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:6  توسط بابک  | 

Texas oilman ،مرد شماره 1 نفت تگزاس:

دعا"معامله ای پیوسته" است به سوی زندگی توفیق آمیز.

--------------------------------------------------------------------

بسیاری از افراد برای دعا کردن به شک و تردید دچار می شوند چون ذات خداوندی را درک نمی کنند .

از آنجا که واژه"دعا" (prayer )به معنی "اشتراک " (communion) است ، هدف دعا کردن نیز مشارکت با خداوند است.

دعا کردن یعنی ایجاد ارتباطی مشترک با همه نیکویی ها.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم دی 1386ساعت 3:6  توسط بابک  |